"آهای ! مردم آخریکی دارد میزند دست .میزند پا "
به این فکر میکنم که نیما هم دلش خوش بود به این حرفها که مردم به داد هم برسند .چقدر خوش خیال و ........هر چقدر از عمر این زمین خاکی بیشتر می گذرد کسانی که دست و پا می زنند بیشتر می شوند .و صداشان هم حتی به گوش خودشان با اینهمه سر و صدای مصنوعی که وجود دارد نمی رسد .
مدت زیادی بود که نبودم .یعنی بودم و حال نوشتن نداشتم .آخر داشتم داد می زدم .اما وقتی دیدم فایده ای ندارد
تصمیم گرفتم دیگر داد نزنم .و تنها دستانم را بسوی آسمان بلند کنم .
گاهی اوقات این دست و پا زدنها لذت خاصی دارند و انسان را به خیلی از چیزها آگاهی میدهند .
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط آراز
