يه روزي ميام سراغت
مي شكنم دوري و از فراغت
هر چي كشيدم از دوريت تا به حال
جان به لبم رسيده چه برسد تا خيال
وقتي بهم رسيديم
طعم هم و چشيديم
يكي يكي حرفامونو
يكي يكي قصه مونو
براي هم
با تب و تاب ميگيم
براي هم
شيرين و ناب مي گيم
تا
ديگرون به حسرت ما بسوزن
از اينهمه
لطف و صفا
از سر تا پا بسوزن
بهم بگن
اينا كين
اينا چين
من و تو بهم بگيم
اينا كين
اينا چين
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 توسط آراز
