خطبه شصت و نه حاوی نکات مهمی است که در بر دارندی انتقادهای علی (ع)از صحابه خود و تو بیخ آنهاست.موضوع اصلی این خطبه موضع اخلاقی و دینی امام نسبت به بی وفایی یارانش است .از این روست که خطبه را با بیان یک اصل اخلاقی در باره ی مداراو سازش آغاز می کند.
درابتدای خطبه می فرمایند :«من با شما مدارا می کنم »برای درک بهتر مفهوم مدارا از دیدگاه امام علی (ع)ذکر مقدمه ای در این باب ضروری می نماید .لفظ مدارا و معنای آن در حو زه های مختلف معرفتی همچون عرفان ،دین ،سیاست و ...بکار می رود.امروزه از مدارای دینی پلورالیسم پدید آمده است.پس از نزاعهای متوالی بین ادیان ،صاحبنظران غربی به این نتیجه رسیدند که باید نگرش های پلورالستیک را تقویت نمود .دو تلقی از پلورالیسم وجود دارد:معنوی و غیر معنوی .درپلورالیسم معنوی به حقیقتی فراتر از تاریخ به عنوان امر قدسی قایل می گردند که این حقیقت فرا تاریخی خود را درشکلهای مختلف آشکار کرده است و هر لحظه تجلیات خداوند نو به نو می شوند .در پلورالیسم دینی به این تنوع از بالا نگریسته می شود و انسان پلورالیست با دید وسیع خود در می یابد که تنوع ادیان و باورها از سنتهای الهی است .
اماباید توجه داشت که انسانها در نظر پلورالیست هستند نه در عمل .انسان در عمل باید انحصارگرا باشد تا ساختار دینی او بهم نخورد.عارفان در نظر پلورالیسم ودر عمل انحصار گرا هستند .
مصداق واقعی و بسیار زیباس این عبارات امیر مومنان علی (ع)ا ست .او با دید وسیع خود و با شناخت کامل از اوضاع و احوال زمان خود در عین یک دلی با سایر ادیان و گروههای مخالف هم مسلک خود بر عقاید و باورهای اعتقاد راسخ دارد و بر آنها پا فشارسی می کند البته منظور علی (ع)از پلورالیسم در معنای امروزی نیست او اگر کثرت گرا هم باشد ،کثرت گرای غیر فرو کاهشی است .یعنی عقاید همه گروها از موافق و مخالف را قبول می کند و با آنها در اوج قدرت مدارا و ساز می کند ،اما هم چان بر باور خود استوار است .
منظور امام از مدارا در این بحث مدارای اخلاقی و سازش در برابر خطاهای یارانش است .مراتب مدارا در نهج البلاغه متفاوت است .برای نمونه در باب حقوق خدا و گناهان اخلاقی مربوط به خدا مدارای علی حد و حصر ندارد و حتی چشم خود را بر روی خطا ها می بندد .اما در یک مسئله به هیچ روی مدارا نمی کند و آن در باب حق الناس است .
علی (ع)تا عمر ،ابوبکر و عثمان در عین اختلاف بسیار شدید مداراو سازش می کند .در نامه ای به ابن عباس می گوید :آنقدر با عثمان مدارا کردم ،ترسیدم که گناه کرده باشم .
علی (ع)در اوج قدرت و به عنوان خلیفه می تواند مخالفان خود را از بین ببرد ،اما او به دنبال بهانه برای کشتن انسانها نیست ،بلکه به دنبال بهانه برای احیای انسانیت و. نفوس انسانهاست ،چراکه در باور علی (ع)می توان انسانها را با مدارا بارور ساخت .مدارا بر کسانیکه در مسیر درست قرار گرفته اند فرض است ،لذا عرفا یکی از مراحل سیر و سلوک را مدارا قرار داده اند .تا عارف اهل مدارا نباشد نمی تواند وارد مرحله ی بعدی شود .
از این گذشته در یک دید روان شناسانه اگر کسی از درگاه علی (ع)رانده شود بطور حتم به درگاه معاویه کشانده می شود ،به همین دلیل علی (ع) بایک دید روانشناسانه تا آخرین لحظه دست به شمشیر نمی برد .چنانکه می گوید:آنسان با شما مدارا می کنم که با شتران کوفته کوهان و با کهن جامه هایی که هر بار از طرفی آن را بدوزم از جانب دیگر شکافته می گردد .
در مباحث زیبایی شناختی انسانها و بطور کل همه موجودات به چند دسته ی زیبا ،زیباترین ،زشت و زشترین تقسیم می گردند .انسان بطور غریزی به دنبال زیباترین است .در دیدگاه انسان ظاهر بین دیگران جایگاهی ندارند ،اما از دید پیامبر و علی (ع)و نیز عرفا همه چیز زیباست .پیامبر عاشق زیبایی است و به همان اندازه که سلمان فارسی و صهیب رومی را زیبا می بیند بلال حبشی که برده ای سیه چرده بود را زیبا می دید .بااین که بلال در تکلم و بیان الفاظ مشکل داشت اما به دستور پیامبر اذان می گفت .گروهی از اصحاب که دید زیبایی شناختی داشتند به پیامبر اعتراض کردند پیامبر فرمود :سین بلال از شین شما نزد من بهتر است .
عرفا و شاعرانی همچون سهراب سپهری با سنت شکنی همه چیز را زیبا می بینند سهراب که خودرا در چهارچوب سنتها قرار نمی دهد می پرسد :چرا در قفس مردمان زاغ نیست .
مبنای مدارای علی (ع)رعایت حقوق طبیعی انسانها و تمام موجودات است .در نظام فکری علی تمام انسانها و حتی مخالفان او چون خوارج حقوق انسانی و اجتماعی دارند.ودر جایی می فرماید :من این همه با شما مدارا کردم و کنار آمدم اما افسوس که شما علی را نشناختید .هرگاه لشگر اندکی از شام پیدا شود هر یک از شماها در را به روی خود می بندد و مانند سوسمار و کفتار به لانه های خود می خزید .به خدا سوگند ذلیل است کسی که شما یاورش باشید و آنکه هدف تیر شما قرار گیرد ،هدف تیر بی دندانه و بی پیکان قرار گرفته است .به خدا سوگند شما در عرصه های گوناگون فراوانید ولی در میدان مبارزه بسیار اندک .
به تعبیر ابن ابی الحدید : یاران علی در صورت کثیر و در معنا قلیل بودند . امام علی در این خطبه به دنبال آن است که بی وفایی وعلل بی همراهی یارانش نشان دهد . در ادبیات اسلامی برای ترس دو حالت متصور شده اند . ترس یا یک حالت روانی است و انسان ترسو امکان دارد دست به کارهایی بزند . و یا این که انسان زمانی که خود را در معرض شدیدترین خطرات دید هیچ واکنشی نمی تواند نشان دهد .
درقرآن و روایات اسلامی برای مفهوم ترس دو واژه ی «جبن» و «خوف» استفاده شده است . خوف معنای مثبت و منفی دارد . بنا به آیه ی « لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» از آن معنای منفی استنباط می شود که به مومنان نسبت نمی دهد . و در آیه ی دیگر آمده : «جلت قلوبهم من خشیه الله... » از آن معنای مثبت دریافت می شود . خوف را در این معنا با خشیت به یک معنا دانسته اند که در مقابل جبن که همواره معنای منفی دارد ، قرار دارد . بر اساس دیدگاه قرآن عرفا نیز خوف را به معنای مثبت و جبن را به معنای منفی در نظر گرفته اند . خوف حالتی است که انسان در آن حالت جا دارد که بترسد و بنا به این ترس به شجاعت خواهد رسید . همچون خوف از خدا که در عرفان از جایگاه ویژه ای برخوردار است . با ترس از خدا برخلاف آنچه که در خوف وجود دارد انسان به شجاعت خواهد رسید . جبن حالتی است که جا دارد انسان نترسد ولی می ترسد ، و حقش را از دست می دهد و به همین دلیل جبن همواره منفی است . علی (ع) انسان از این ترس می رهاند تا به خوف برساند . ترس و جبن از بشر و امور دنیوی ناشی می گردد .
سپاهیان امام هر گاه دسته ای از لشگریان شام پیدا می شدند از ترس با آنها روبرو نمی شدند . در این باره با بررسی سایر خطبه های نهج البلاغه دلایل متعددی برای ترس یاران امام ذکر کردند که در اینجا به بررسی تعدادی از آنها خواهیم پرداخت .
1- دل بستگی دنیا . یکی از مهمترین عوامل ترس یاران امام از جنگ در برابر سپاه معاویه دل بستگی آنان به دنیا دانسته اند . انسان تا زمانیکه بنده و برده ی دنیا باشد ترسو خواهد بود . دنیا انسان را سست می کند و ترس از دست دادن منافع دنیوی عامل بزرگی برای خوداری از جنگ برای حق است .
2- عدم خود شناسی . انسان با شناخت استعداد ها و تواناییهای خود و با کشف قابلیتهای خود در جریان حوادث زندگی به ثمرات شجاعت پی خواهد برد و در خواهد یافت که با ترس چه چیزهای ارزشمندی را از دست خواهد داد .
3- عدم تربیت . تربیت در اصطلاح به معنی شکوفایی استعداد های انسان به طورمتوازن است . در تربیت کودکان باید آنها را در معرض خطرات و آزمایشات گوناگون قرار داد تا ترس در وجود آنها از بین رود
4- عدم معرفت. از تقسیمات معرفت می توان به دو نوع معرفت عقلانی و شهودی اشاره کرد که به شجاعت انسان کمک می کنند . معرفت عقلانی راه رهایی از ترس را نمایان می سازد و عوامل ترس را می شناساند و با توجیه انسان موانع جدی شجاعت را از بین می برد . این معرفت با عبارات سلبی به انسان می گوید چه کار نکندتا ترسو نشود و راه رفع عوامل ترس را نشان می دهد . معرت شهودی تجربی است و با عبارات ایجابی به انسان می گوید چه کاری انجام دهد تا به شجاعت برسد .
5- عدم دیدگاه وظیفه شناختی و ارزش گذارانه . از نقطه نظر وظیفه شناسانه وظیفه ی انسان مبارز در هنگام نبرد مقاومت و جنگیدن است و اگر فرار کند و بترسد به وظیفه ی خود عمل نکرده است . برای انسان وظیفه شناس مردن و ماندن یکسان است و تنها تعهد او انجام وظیفه اش است ، پس یاران امام از دیدگاه وظیفه شناسانه ، وظیفه خود را انجام نداده اند . از این قبیل مفاهیم در سایر ادیان همچون دین هندو یافت می شود . در دین هندو و به ویژه در بهگودگیتا بر وظیفه شناسی بسیار تاکید می شود . به همین دلیل کریشنا به آرجونا می گوید :«تو چرا در هنگام جنگ می ترسی مگر تو از طبقه کشتیریا نیستی ! مگر تو نمی دانی وظیفه وظیفه ات جنگیدن است . مگر تو نمی دانی که مردن و ماندن برای تو یکسان است . باید توجه داشت وظیفه شناسی باید بدون توقع باشد و انسان در قبال کار خود انتظار پاداش نداشته باشد». برهمین اساس یک مسلمان نماز را نباید برای رسیدن به بهشت بخواند ، نماز را فقط به این دلیل که موظف است باید بخواند .
6- عدم بهره مندی از لذت معنوی شجاعت . با دسیابی به لذتهای معنوی عمل شجاعانه حس بسیار مثبتی به انسان دست می دهد و باعث تخلیه روحی انسان می گردد . قهرمان خود چند دسته اند : یکی قهرمانانی که به آخرت معتقدند و دیگری قهرمانانی که به خلق معتقدند . بسیاری از قهرمانان همچون سیمون بولیوار و پاتریس لومومبا در راه آزادی وطن جان خود را فدا می کنند که در جای خود ارزشمند است . و از طرفی قهرمانانی همچون یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا نه برای خلق و نه برای وطن بلکه تنها برای خدا دست به عمل قرمانانه و فداکارانه می زنند[1] . اما یاران علی (ع) چون از لذت عمل قهرمانانه در دایره ی توحید اگاه نبودند از شرکت در جنگ می هراسیدند و از سویی انسانی که اهل خطر است ، درطوفان حوادث ستبر و آب دیده می شوند و به کمال می رسند .
با کمال تاسف تمام این صفات را می توان را در یاران امام علی (ع) یافت . اصحاب و یاران امام علی (ع) افرادی ظاهر بین بودند که ایمان آنها ناشی از معرفت عقلانی و شهودی نبود ، بلکه ایمان آنها زبانی و براساس عقاید جزمی بی اساس بود . آنها حتی به آنچه که در قرآن آمده توجه نداشتند ، آنجا که قرآن می فرماید : «وقتی شما وارد جنگ می شوید یکی از دو خوبی به شما خواهد رسید یا شهادت و یا پیروزی » .
یاران امام علی (ع) حتی به انتخاب خود پایبند نبودند . آنان خود علی را به خلافت برگزیدند و چه ناروا به آن پشت پا زدند . علی (ع) بارها مظلومانه به این نکته که آنها خود امام را بعنوان خلیفه برگزیده بودند ، اشاره می کند و در توصیف شرایط خود با لحن تلخ و گزنده می گوید : « بدا به حال آمری چون من که ماموری چون شما به حرفش گوش ندهد ».
البته برخی ازیاران امام در دوران پیامبر جنگیده بودند و دستاوردهای معنوی کسب کرده بودند . عجیب است که آنها هم بی وفایی کردند . باید دانست که دستاوردهای انسان تا آخر عمر یکسان باقی نمی مانند ، این دستاوردها نیاز به مقوم دارند . اگر قوام لازم را نیابند هم عمل و هم اثر آن از بین خواهد رفت . دنیا آنان را سست کرده بود و دزست به همین دلیل بود که امام می گوید : « ذلیل کسی است که به شما اعتماد کند و به امید شما به جنگ رود . من به راه صلاح شما و به امید راست کردن کجی های شما به خوبی آگاهم ، ولی نمی خواهم اصلاح شما به بهای فساد خودم تمام شود ». بنابراین علی (ع) در اینجا برای ایثار حد و مرز قایل می شود و به خود اهمیت می دهد . قابل ذکر است که این اهمیت به خود را نباید با خود خواهی یکسان تلقی نمود ، بلکه منظور حضرت این است که اگر به آنچه که یارانش می گفتند عمل کند ، در واقع به سنت خدا و رسول و تمام تلاشهای خود برای احیای دین و احیای انسانیت ، پشت پا زده است و آنها را نادیده گرفته است .
در ادامه می فرماید : « امید وارم روزی خدا شما را خوار کند و شما را از بهره ی زندگی بی نسیب سازد . شما به گونه ای که باطل را می شناسید به حقیقت آگاه نیستید ». به تعبیر قرآن باطل کف روی آب است . یاران علی (ع) به کفهای روی آب دل بسته بودند و آبهاب موجود در زیر کفها را نمی دیدند . بنا به آیه ی بیست و پنج سوره رعد : « آنگونه که حق را نابود می سازید ، باطل را نابود نمی سازید » .
او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت ميشود. به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.
ميدانم كه وقت ميگيرد اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را يادآور شويد.
اگر ميتوانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گلهاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز ميكنند، دقيق شود.
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايمها، ملايم و با گردنكشها ، گردنكش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرفها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست ميرسد انتخاب كند.
ارزشهاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.
اگر ميتوانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.
به او بياموزيد كه ميتواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بيمعناست!
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق ميداند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.
در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.
متن بالا ترجمه نامه آبراهام لينكن – رئيس جمهور امريكا- به معلم فرزندش مي باشد.
